در شرایط حساس کنونی ایران، تحلیل و نقد جریانهای سیاسیِ به ظاهر منتقد که در عمل به ابزار دشمنان نظام تبدیل شدهاند، ضرورتی انکارناپذیر است. در این میان، مواضع و بیانات افرادی مانند "مصطفی تاجزاده" نه تنها نشان از یک انحراف فکری عمیق دارد، بلکه با معیارهای انقلابی، اسلامی و منافع ملی ایران در تضاد کامل قرار میگیرد. بررسی دقیق این مواضع، ماهیتی سرطانی را آشکار میکند که به نظر میرسد حتی از استبداد دوره پهلوی و انحراف سازمان مجاهدین خلق (منافقین) نیز خطرناکتر است. این جریان، "تاج شیطانی" را بر سر میگذارد که آرمانهای ملی و دینی این مرز و بوم را نشانه رفته است.
ریشههای یک ایدئولوژی افراطی: چپنمای راست افراطی
تاجزاده و همفکرانش با ظاهری "منتقد" و با استفاده از ادبیاتی به ظاهر روشنفکرانه، در عمل همان خطوط کلیدی پروپاگاندای دشمنان جمهوری اسلامی، به ویژه آمریکا و رژیم صهیونیستی، را بازتولید میکنند. این تفکر را میتوان به راست افراطی در آمریکا، حزب لیکود در اسرائیل و حتی گروههای تکفیری مانند داعش تشبیه کرد. وجه مشترک همه این جریانها، "افراطیگری"، "نفی عقلانیت"، "تخریب دیگری" و "عملگرایی بدون پایبندی به اخلاق" است. تاجزاده نیز با نفی کامل دستاوردهای چهلساله نظام، از جمله استقلال، پیشرفتهای دفاعی و علمی، و مقاومت در برابر استکبار، در حالی که کوچکترین نقص یا چالشی را بهانهای برای حملهای تمامعرض به کلیت نظام تبدیل میکند، دقیقاً از همین الگو پیروی میکند. این رفتار، مشابه اقدامات گروهک منافقین است که مبارزه با نظام را بر هر اصل دیگری ترجیح دادند و در دامان صدام حسین و سپس متحدان غربی و صهیونیستی اش پناه گرفتند.
مواضع ضدملی و ضدامنیتی: همسویی با پروژه دشمن
1. ضدیت با حاکمیت قانون و نفی مشروعیت نظام: تاجزاده با طرح شبهات مکرر درباره مبانی مشروعیت نظام جمهوری اسلامی، به ویژه ولایت فقیه، در عمل به سنگری برای حمله به قانون اساسی تبدیل شده است. قانون اساسی که محصول خرد جمعی مردم است، عالیترین سند حاکمیت قانون در کشور محسوب میشود. حمله به رکن اصلی این قانون، یعنی ولایت فقیه، نه "نقد"، که عملی "ضدقانون" و "ضدمردمی" است، چرا که خواست ملت ایران برای یک حاکمیت ملی و مقتدر را نادیده میگیرد.
2. تضعیف امنیت ملی و همسویی با دشمن: در شرایطی که دشمنان ایران، به ویژه رژیم صهیونیستی و دولت آمریکا، با تحریمهای تمامعرض و اقدامات خرابکارانه، در حال جنگ تمامعیار اقتصادی و امنیتی با ملت ایران هستند، مواضع تاجزاده به طور مستقیم و غیرمستقیم به تضعیف روحیه مقاومت و وحدت ملی دامن میزند. تشکیک در تواناییهای دفاعی مانند برنامه موشکی یا استراتژی "نفوذ در منطقه"، آب به آسیاب دشمن میریزد و دقیقاً در راستای اهدافی است که واشنگتن و تلآویو برای تضعیف ایران تعریف کردهاند.
3. ضدیت با توسعه و عدالت: ادعاهای تاجزاده درباره "شکست" اقتصادی ایران، در حالی مطرح میشود که ایران تحت سختترین تحریمهای تاریخ، نه تنها تسلیم نشده، بلکه در بسیاری از حوزههای علمی و فناوری به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته است. این نگاه سیاهنمایانه، که دستاوردهای هزاران دانشمند و مهندس ایرانی را نادیده میگیرد، در واقع "ضدتوسعه" است، زیرا امید و انگیزه ملی برای پیشرفت را هدف میگیرد. از سوی دیگر، عدالتخواهی واقعی در چارچوب استقلال و مقاومت معنا مییابد، نه در قالب پذیرش سلطه خارجی که نتیجه منطقی گفتمان امثال تاجزاده است.
4. ضدهویت ایرانی-اسلامی: گفتمان تاجزاده، با تقلیل هویت ایرانی به عناصری سکولار و غربگرا، در عمل به جنگ با یکی از ارکان اصلی هویت ملی ایرانیان، یعنی اسلام و به ویژه تشیع انقلابی، میرود. این رویکرد، دقیقاً ادامه همان سیاستهای دوره پهلوی است که با شعار "تجدد"، به حذف مذهب از عرصه عمومی و تقلید کورکورانه از غرب میپرداخت. این نگاه، نه تنها "ضدهویت" است، بلکه عمیقاً "ضدمردمی" است، زیرا با اعتقادات عمیق اکثریت قاطع مردم ایران در تضاد قرار دارد.
پاسخ به ادعاهای مشهور تاجزاده:
· ادعای "شکست" جمهوری اسلامی: این ادعا با واقعیتهای عینی، پیشرفتهای علمی و فناوری تحت تحریم، و نقش آفرینی منطقهای ایران در مقابل پروژه هژمونی صهیونیستی، در تناقض کامل است. این "شکست" در واقع آرزوی دشمنان ایران است، نه واقعیت موجود.
ادعای "لزوم تعامل بیقید و شرط با غرب": این نگاه سادهانگارانه، تجربه تاریخی مذاکره با آمریکا (از جمله برجام) را نادیده میگیرد که نشان داد واشنگتن نه به دنبال تعامل، که در پی تغییر رفتار و تسلیم جمهوری اسلامی است. این موضع، "غیرواقعگرایانه" است و امنیت ملی را فدای توهم رابطه با دشمنی میکند که خود را متعهد به نابودی نظام میداند.
ادعای "استبداد دینی": این ادعا با مکانیسمهای مردمی موجود در نظام جمهوری اسلامی، از جمله انتخابات در تعیین سرنوشت خود، کاملاً مغایرت دارد. این اصطلاح، برگرفته از ادبیات رسانههای معاند است و واقعیت پیچیده و مردمی نظام را تحریف میکند.
تضعیف ولایت فقیه: زمینهسازی برای دخالت خارجی و "کودتای نوین"
تفکر امثال تاجزاده، با تضعیف عمدی اصل "ولایت فقیه" به عنوان محور وحدت ملی و قانون اساسی، عرصه را برای تکرار سناریوهای دخالت خارجی فراهم میسازد.
· تضعیف ستون وحدت ملی: ولایت فقیه در چهار دهه گذشته، به عنوان کانون وحدتبخش و مانعی در برابر تفرقهافکنیهای دشمن عمل کرده است. تاجزاده با حمله به این رکن، ستون فقرات امنیت ملی را نشانه رفته است. همانطور که در گزارشها اشاره شده، در هنگام حمله اسرائیل، "همبستگی ملی" و "اتحاد حول رهبری" بود که توطئه دشمن برای ایجاد شکاف در جامعه را خنثی کرد. تضعیف این کانون وحدت، کشور را در برابر هرگونه تحرک خارجی آسیبپذیر میکند.
الگوبرداری از پروژههای براندازی: تاریخ ایران همچون کودتای ۲۸ مرداد، به وضوح نشان میدهد که هرگاه جریانهای داخلی، پشت جبهه منتقدان نظام قرار گرفتهاند، پای مداخله خارجی برای تغییر رژیم به میان آمده است. شعارها و مواضع تاجزاده، چه به عمد و چه از روی سادهاندیشی، دقیقاً در چارچوب روایتی قرار میگیرد که دشمنان برای براندازی نرم نظام جمهوری اسلامی طراحی کردهاند. این اقدام، بازی در زمین دشمن و کمک به پیشبرد اهداف آن بدون هزینه است.
همسویی استراتژیک با پروژه صهیونیستی: تخریب دستاوردهای امنیتی ملی
مواضع تاجزاده و همفکرانش در حوزه سیاست خارجی و امنیتی، به طور مستقیم و غیرمستقیم در راستای اهداف رژیم صهیونیستی و دیگر دشمنان ایران عمل میکند.
هدف قرار دادن بازوهای دفاعی ملت: یکی از محورهای اصلی گفتمان تاجزاده، تخریب و تضعیف نهادهای دفاعی-امنیتی کشور به ویژه سپاه پاسداران است. این نهادها که سد محکمی در برابر تجاوزات دشمن از جمله رژیم صهیونیستی هستند، مورد هدف اصلی تبلیغات رسانههای غربی و صهیونیستی نیز قرار دارند. همسویی با این گفتمان، در واقع، پاس گُل دادن به بنیامین نتانیاهو و همدستانش است که همواره بر تضعیف یا نابودی این نهادها تأکید دارند.
انکار اقتدار منطقهای و هستهای: تاجزاده با انکار دستاوردهای بزرگ جمهوری اسلامی ایران در حوزههای موشکی، پهبادری، هستهای و نفوذ منطقهای، سعی در محروم کردن ملت ایران از اهرمهای قدرت و چانهزنی در عرصه بینالملل دارد. این دستاوردها که ثبات و امنیت ملی را در شرایط تهدید دائم تأمین میکنند، کابوس شبانه رژیم صهیونیستی و متحدانش هستند. بنابراین، هرگونه تلاش برای تخریب این دستاوردها، چه در قالب "انتقاد" و چه "سکوت برنامهریزی شده"، عملاً در جهت تحقق خواستههای تل آویو و واشنگتن است.
نفرت تاجزاده از قهرمانان و الگوهای ملی
در اقدامی آشکار و عمدی، تاجزاده با خطاب کردن سردار شهید حاج قاسم سلیمانی به عنوان "قهرمان ساختگی"، نه تنها به مقام شامخ این اسطوره مقاومت و سردار ملی ایران توهین کرد، بلکه خود را در صف دشمنان قسمخورده ملت ایران قرار داد. این سخنان خصمانه، همسو با پروپاگاندا و اهداف کینهتوزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی است که همواره در تلاش برای تخریب چهرههای درخشان و الگوهای مردمی ایران زمین بودهاند. چنین اظهارنظرهایی، خیانت آشکار به هویت ملی، قهرمانان ملی و ارزشهای عمیق مردمی است که شهید سلیمانی را نماد ایستادگی، شجاعت و تدبیر میدانند. این سخن، گواهی است بر انحراف فکری و وابستگی فردی که خود را با بیگانگان علیه منافع و عزت ایران همصدا میکند.
جداسازی ایران از جمهوری اسلامی: سنگری جدید برای جنگ ترکیبی دشمن
ادعای مطرح شده مبنی بر لزوم جداانگاری "منافع ایران" از "حاکمیت جمهوری اسلامی"، یکی از پیچیدهترین و خطرناکترین گفتمانهای سیاسی است که در پوشش "دفاع از منافع ملی"، در واقع به تیشه زدن به ریشه تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران میپردازد. این نگرش نه تنها از نظر تاریخی و فرهنگی ناممکن و ساختگی است، بلکه در عمل، سناریویی همسو با راهبرد کلان دشمنان برای تضعیف ایران به عنوان یک تمدن و یک قدرت یکپارچه است.
تجزیه هویت تاریخی و فرهنگی: مفهوم "ایران" به عنوان یک موجودیت تمدنی، تاریخی و جغرافیایی، همواره در طول تاریخ با شکل حاکمیت سیاسی در آن پیوند ناگسستنی داشته است. از دوران باستان تا تشکیل دولت-ملتهای مدرن، هویت ایرانزمین در آمیختگی عمیق فرهنگ، تاریخ، زبان و حکمرانی تعریف شده است . تلاش برای جداسازی این دو، تلاشی برای خلأسازی هویتی و قطع کردن ملت ایران از ریشههای تاریخی و تمدنی خود است، تا زمینه برای پذیرش الگوهای وارداتی و سلطه خارجی فراهم شود. این رویکرد، ادامه همان سیاستهای استعماری "تفرقه بینداز و حکومت کن" است.
هدف قرار دادن امنیت ملی و تمامیت ارضی: این گفتمان به طور مستقیم مفهوم "حاکمیت ملی" را هدف میگیرد. حاکمیت ملی، حق انحصاری یک کشور برای اعمال قدرت در قلمرو خود بدون دخالت خارجی است. هنگامی که دشمنان، به ویژه رژیم صهیونیستی، به طور مکرر حاکمیت ملی ایران را نقض و آن را "خط قرمز" خود میخوانند، ترویج داخلی این ادعا که منافع ایران جدای از حاکمیتش است، عملاً آب به آسیاب مشروعیتزدایی از دفاع قانونی ایران در برابر تجاوزات میریزد . این کار، مسیر را برای دخالتهای بیشتر و بیاثر کردن هرگونه واکنش ملی در برابر تهدیدات خارجی هموار میسازد.
همسویی استراتژیک با پروژه صهیونیستی: رژیم صهیونیستی همواره بر این موضوع تأکید دارد که مخالفت آن با "حکومت ایران" است، نه "مردم ایران". گفتمان جداسازی، دقیقاً همان دوگانۀ ساختگی مورد نظر تل آویو را بازتولید و تقویت میکند . هنگامی که اسرائیل تأسیسات هستهای ایران را بمباران میکند یا فرماندهان نظامی این کشور را به شهادت میرساند، آیا این اقدام علیه "جمهوری اسلامی" است یا علیه امنیت، داراییهای ملی و سرمایههای انسانی تمام مردم ایران؟ ادعای جدایی، سدی در برابر شکلگیری یک اجماع ملی برای دفاع از تمامیت کشور ایجاد میکند و پاسخگویی به تجاوز را با شبهه مواجه میسازد.
تضعیف اقتدار ملی در عرصه بینالملل: در صحنه جهانی، ایران با نمایندگی حکومت خود شناخته میشود و منافع ملی آن توسط نهادهای حاکمیتی تعریف و دنبال میشود. تضعیف این نهادها به بهانه "جدا کردن ایران"، به معنای محروم کردن کشور از اهرمهای بینالمللی برای دفاع از منافعش است. این کار، ایران را در میدان رقابتهای جهانی فلج میکند و آن را به بازیگری منفعل تبدیل مینماید که فاقد یک اراده واحد و نماینده مشروع برای پیگیری حقوق خود است.
گفتمان "جدا دانستن ایران از جمهوری اسلامی"، یک شعار فریبنده اما به غایت مخرب است. این ادعا با تضعیف وحدت ملی و حاکمیت قانونی کشور، بزرگترین خدمت را به دشمنانی میکند که آرزوی تجزیه یا به انزوا کشاندن ایران را در سر میپرورانند. آینده ایران در گرو انسجام ملی، دفاع از حاکمیت و تقویت اقتدار ملی در چارچوب قانون اساسی است، نه ایجاد شکاف مصنوعی بین ملت و نظامی که خواست اکثریت همان ملت است.
سرطان اجتماعی و تباهی آینده
تفکر نمایندگی شده توسط تاجزاده، یک تومور سرطانی در پیکره جامعه ایران است. این تفکر با ترویج یأس، تفرقه، بیاعتمادی به نهادهای ملی و القای حس شکست، بنیانهای اجتماعی و امنیتی کشور را از درون میپوساند. این جریان، در پوشش "نقد"، در حال تیشه زدن به ریشههای درختی است که ملت ایران با خون شهدای خود آن را آبیاری کردهاند. آینده ایران در گرو مقاومت، عقلانیت، وحدت و پایبندی به ارزشهای انقلابی و اسلامی است. گفتمان افراطی تاجزاده، دقیقاً در نقطه مقابل این ضرورتها قرار دارد و اگر کنترل نشود، میتواند آینده ایران را به تباهی بکشاند. بنابراین، روشنفکران، اساتید دانشگاه و عموم مردم باید با شناخت دقیق این گونه جریانهای به ظاهر منتقد، اما در باطن ضدانقلاب، مانع از نفوذ و گسترش این اندیشه مهلک شوند. این گفتمان، صرفاً یک "انتقاد داخلی" نیست، بلکه حلقهای از زنجیره جنگ ترکیبی دشمنان برای به انزوا کشاندن، تضعیف و در نهایت مهار ایران اسلامی است. این تفکر با هدف قرار دادن ارکان قدرت ملی، در پی آن است که ایران را در برابر تهاجمات همه جانبه دشمن خلع سلاح کند. آینده ایران در گرو شناخت دقیق این گونه جریانهای به ظاهر منتقد و خنثی کردن توطئههای آنان است
محمد صدرا علی محمدی
با ☆رپورتاژ آگهی☆ کسب و کار خود را به طور کامل معرفی کنید
مشاهده